سال نو ...

در آخرین روزهای سال
هرچه آسایش روح
هرچه آرامش دل
هرچه تقدیر بلند
هرچه ترفیع و مقام
هرچه از لطف خداست
همه از عمق وجود
همه تقدیم تو باد !

اگرچه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است

اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد
پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند

 

در این آشفته بازار عید
هر چقدر هم که گران باشد باز هم میخرم
نازت را میگویم

 

خوش بگذره به همتون

اونور دنیا باشی ...

وقتی به هوای دیدنت
قلب ابرها هم
تند تند می تپد ، یاد تو
مثل چیزی شبیه یک قطره باران
بر لبهای خشک و ترک خورده ام
لیز می خورد !

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود

زيباترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني تو بود

زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود

زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار تو بود

زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود

زيباترين هديه عمرم محبت تو بود

زیباترین تنهاییم گریه برای توبود

زيباترين اعترافم عشق تو بود

 یادش بخیر ........ دوران آموزشی یکی از دوستا این عکسو واسم تو دفتر خاطراتم نقاشی کرد  ...

دارم میام پیشت ...

خاطره یعنی یه سکوت غیر منتظره میان خنده های بلند ...

میگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن : هیچ عشقی تو دنیا مث عشق اولت نیست ...

نه که فقط میگن . از ته قلب حس کردمش . اما خداییش اول خدا بعد "ساز"

3 سال در دل ...

فراموش کردنت اسان است…
کافیست دراز بکشم…

چشمهایم را ببندم…

و

نفس نکشم….

نوشته خودم : سه سال پیش همین موقعا بود که دنیا جور دیگه ای شد واسم

تو دلم غوغا شد ...

 

لحظه به لحظش یادمه ... خدایی یادمه

 

وقتی شکلات تعارف کردی بهم

جلد شکلاترو تا چند وقت پیش داشتم ...

آره از اونوقت همه چیز با خاطره های توئه ...

یعنی هنوزم خاطره هات برام مث عمر دوبارست

هنوزم وقتی میخندی دلم از شادی میلرزه

از اونوقتا زندگیمون برای همدیگست... فقطفقطفقط مال هم ب امید خدا

 

خدا ...

 هـ ـیچ جَزر و مدے

نمیتواند آشفته ام ڪند

وقتی سَــــرم رویِ سینه  تـــــــــــو

بـالا و پایـــــین مــــی رود

تو را کشیدم...و چتری بر دستانت ...و ابری از عشق بالای سرت.....کاش در این نقاشی جایی برای من هم بود 

همیشه هست ولی ...

امروز صبح که از خواب بیدار شدی ، نگاهت می کردم و امیدوار بودم که با من حرف بزنی ، حتی برای چند کلمه ، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد ، از من تشکر کنی . اما متوجه شدم که خیلی مشغولی ، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی ، وقتی داشتی این طرف و ان طرف می دویدی تا حاظر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی : سلام

اما تو خیلی مشغول بودی . یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و به مدت یه ربع ، کاری نداشتی جز انکه روی یک صندلی بنشینی . بعد دیدمت که از جا پریدی . خیال کردم که می خواهی با من صحبت کنی ، اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از اخرین شایعات با خبر شوی ، تمام روز با صبوری منتظر بودم . با اون همه کارای مختلف گمان می کنم که اصلا وقت نداشتی با من حرف بزنی .

متوجه شدم قبل از ناهار هی دور و برت رو نگاه می کنی ، شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی ، سرت را به سوی من خم نکردی ، تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری بعد از انجام دادن چند کار ، تلویزیون را روشن کردی . نمی دونم تلویزیون را دوست داری یا نه ؟ در ان چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی ان می گذرانی .

در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری ... باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی ، شام خوردی و باز هم با من صحبت نکردی موقع خواب ... فکر می کنم خیلی خسته بودی . بعد از انکه به اعضای خانواده ات شب بخیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فورا" به خواب رفتی . اشکالی ندارد . احتمالا" متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو اماده ام .

من صبورم ، بیش از انچه تو فکرش را می کنی . حتی دلم می خواهد یادت بدهم که چطور با دیگران صبور باشی . من انقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم . منتظر یک سر تکان دادن ، دعا ، فکر ، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد . خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی . خوب ، من باز هم منتظرت هستم : سراسر پر از عشق تو ... به امید انکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی ، اگر نه ، عیبی ندارد ، هنوز هم دوستت دارم . روز خوبی داشته باشی ...

دوست و دوستدارت : خدا